در این مطلب فسخ نکاح و انفساخ نکاح و بطلان نکاح که از موجبات انحلال نکاح می باشند را مورد بررسی قرار داده سپس به تشریح آن پرداخته و آثار و شرایط تحقق آن ها را مورد بحث قرار می دهیم و در نهایت نمونه دادخواست های مرتبط با انحلال نکاح را بررسی می نماییم.
انحلال نکاح یعنی از بین رفتن نکاح؛ در واقع در این مطلب موارد از بین رفتن نکاح را بررسی می نماییم؛ یکی از موارد انحلال نکاح طلاق می باشد که قبلاً به صورت جداگانه بررسی شده و اکنون به سایر موارد انحلال نکاح می پردازیم.
موجبات انحلال عقد نکاح از قرار زیر است:
1-فسخ نکاح از طرف یکی از زوجین
2-طلاق
3-بذل مدت در نکاح منقطع (موقت) از طرف مرد
4-انقضای مدت نکاح منقطع (موقت)
5-فوت یکی از زوجین (انفساخ نکاح)
6-لِعان (انفساخ نکاح)
7-تغییر جنسیت (انفساخ نکاح)
قبل از پرداختن به موضوع انحلال نکاح، شایسته است ابتدا با مفاهیم فسخ انفساخ و بطلان بصورت اجمالی آشنا شویم:
1-حق فسخ: حقی است که به موجب قانون برای یکی از طرفین عقد (قرارداد) بوجود می آید و بوسیله اراده ایشان (صاحب حق) واقع می گردد و آن عقد را از بین می برد.
2-انفساخ: به موجب واقعه ای غیر ارادی، عقد اثر و هدف اصلی خود را از دست می دهد.
3-بطلان: هنگامیست که اصطلاحاً می گوییم به دلیل برخی شرایط، از ابتدا عقدی واقع نگردیده است.
فسخ نکاح
یکی از موارد انحلال نکاح، فسخ نکاح می باشد؛موجبات حق فسخ نکاح یا برای زن می باشد یا مرد. (توجه داشته باشید فسخ نکاح عنوانی متفاوت از طلاق می باشد و شرایط اِعمال آن ها با یکدیگر متفاوت است)
موارد فسخ نکاح از جانب زن
1-خصاء، عَنَن و کوتاه بودن آلت تناسلی مَرد
برابر با ماده 1122 قانون مدنی ” عیوب ذیل در مَرد موجب حق فسخ برای زن خواهد بود:
1-خصاء
2-عَنَن
3-مَقطوع بودن آلت تناسلی به اندازه ای که قادر به عمل زناشویی نباشد”.
عنن ناتوانی مرد در ایفای وظایف زناشویی است. در صورتی که مرد هنگام عقد به این بیماری مبتلا بوده و زن نیز جاهل به آن باشد یا در دوران زناشویی این عارضه دامن گیر او شود، زن می تواند پس از رجوع به دادگاه،نکاح را فسخ کند. پس چنانچه عنن مرد در قبل از نکاح در ایشان وجود داشته و زن به آن عالم باشد، از موارد فسخ نکاح نخواهد بود.
در خصاء (اختگی) و مقطوع بودن آلت تناسلی، در صورتی برای زن حق فسخ ایجاد می کند که این ایرادات در زمان انعقاد عقد نکاح وجود داشته باشد(یعنی پیش از نکاح حادث شده باشد)و زن به آن جاهل باشد و مانع از وظایف زناشویی باشد؛ یعنی اگر بعد از انعقاد عقد نکاح، مرد مبتلا به این موارد شود، برای زن حق فسخ ایجاد نمی کند ولیکن می تواند از موارد عسر و حرج برای طلاق باشد.
نمونه دادخواست فسخ نکاح از جانب زوجه
فرض این دادخواست بر اساس عیوب مندرج در ماده 1122 قانون مدنی بوده و از جانب زوجه اقامه می گردد.
نمونه دادخواست فسخ نکاح به لحاظ ناتوانی جنسی زوج
این دادخواست بر اساس یکی از عیوب مندرج در ماده 1122 قانون مدنی یعنی عنن (ناتوانی جنسی زوج) می باشد که از جانب زوجه اقامه می گردد.
2-جنون دائمی یا ادواری شوهر
برابر با ماده 1121 قانون مدنی ” جنون هر یک از زوجین به شرط استقرار، اعم از اینکه مستمر یا ادواری باشد، برای طرف مقابل موجب حق فسخ است”.
جنون(اعم از دائم یا ادواری) شوهر به زن حق فسخ می دهد.
عارضه جنون مستقر بعد از نکاح نیز به زن حق فسخ می دهد؛ فی الواقع جنون چه قبل از نکاح چه بعد از آن به زن حق فسخ می دهد.
چنانچه مرد هنگام نکاح مجنون باشد و زن آگاه به این موضوع باشد حق فسخ برای ایشان متصور نمی باشد. ( مستند به ماده 1126 قانون مدنی)
اگر جنون عارضه ای زود گذر باشد و استقرار نیابد، سبب حق فسخ نمی شود چرا که مبنای حق فسخ برای همسر مجنون، رفع ضرر از او است.
نمونه دادخواست فسخ نکاح به لحاظ جنون زوج
همانطور که در بخش قیمومت نیز به آن اشاره شده است چنانچه جنون متصل به صِغَر باشد؛ یعنی فرد از زمان کودکی تا بلوغ، عاقل نشده باشد نمایندگی ایشان با ولی او می باشد و چنانچه جنون فرد متصل به صغر نباشد؛ یعنی بعد از بلوغ مجنون گردد، نمایندگی ایشان با نصب قیم تعیین می شود.(در بخش قیمومت به طور کامل به این بحث پرداخته شده است)
در این خصوص باید توجه داشته باشید که به لحاظ جنون زوج، می بایست مشخصات قیم یا ولی ایشان را (حسب مورد) نیز ثبت نمایید و گرنه دادخواست شما با رد مواجه می گردد.
چنانچه تا کنون در فرضی که اداره امور مجنون باید به قیم سپرده شود، نصب قیم نسبت به زوج مجنون صورت نپذیرفته باشد می بایست ابتدائاً اقدامات نصب قیم در خصوص ایشان انجام گیرد.(هم چنین است در فرضی که زوجه، قیم زوج مجنون می باشد).
3-شرط شدن وصف خاصی در مرد
برابر با ماده 1128 قانون مدنی ” هر گاه در یکی از طرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوده، برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود، خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده یا عقد متبایناً بر آن واقع شده باشد” ؛
فرضاً در نکاح برای مرد صفاتی به طور صریح یا ضمنی شرط شود و بعد معلوم شود که آن مرد فاقد آن صفات می باشد، زن حق فسخ دارد.(به موجب خیار تخلف از شرط صفت؛ خیار تخلف از شرط فعل و تخلف از شرط نتیجه در نکاح، راه ندارد).
نمونه دادخواست فسخ نکاح به لحاظ تخلف از وصف مرد
4-در تدلیس
تدلیس یعنی حیله و فریب طرف مقابل به نحوی که چنانچه این حیله و فریب نبود نکاح صورت نمی گرفت؛ در نکاح می تواند از جانب زوج (مرد) یا از جانب زوجه (زن) یا از جانب ثالثی به دستور هر یک از آن ها انجام پذیرد.
اگر مرد یا زن مرتکب تدلیس شده باشد برای طرف مقابلشان حق فسخ به وجود می آید.
اگر تدلیس توسط شخص ثالث انجام شده باشد، امّا به دستور یا تبانی یکی از طرفین (مرد یا زن) صورت گرفته باشد، در این صورت برای طرف مقابل، به موجب خیار تدلیس، حق فسخ به وجود می آید امّا اگر تدلیس از ناحیه شخص ثالث بدون تبانی با هر یک از طرفین عقد نکاح صورت گرفته باشد طرف مقابل حق فسخ نخواهد داشت.
نمونه دادخواست فسخ نکاح به لحاظ تدلیس زوج
موارد فسخ نکاح از جانب مرد
1-قرن، جذام، برص، افضا، زمین گیری، نابینایی از هر دو چشم در زن
برابر با ماده 1123 قانون مدنی ” عیوب ذیل در زن موجب حق فسخ برای مَرد خواهد بود:
1-قَرَن
2-جذام
3-بَرَص
4-اِفضا
5-زمین گیری
6-نابینایی از هر دو چشم
در این موارد به شرطی برای مَرد حق فسخ ایجاد می شود که این ایرادات در زمان انعقاد عقد نکاح وجود داشته باشد؛ یعنی اگر بعد از عقد نکاح، زن مبتلا به این موارد شود برای مرد حق فسخ ایجاد نمی شود.
فرض این است که این عیوب درمان ناپذیر است یا به دشواری درمان می شود، پس اگر علم پزشکی عیبی مانند برص یا قرن را به سادگی درمان پذیر سازد، اختیار فسخ مبنای خود را از دست می دهد.
نمونه دادخواست فسخ نکاح از جانب زوج
2-جنون دائمی یا اَدواری زن
مستند به ماده 1121 قانون مدنی ؛ در این خصوص باید توجه داشت که جنون زن فقط در صورتی به مرد حقّ فسخ می دهد که جنون در زمان عقد موجود باشد. برخلاف جنون مَرد، جنون زن اگر بعد از عقد ایجاد شود، به مَرد حقّ فسخ نمی دهد.
نمونه دادخواست فسخ نکاح به لحاظ جنون زوجه
همانطور که در بخش قیمومت نیز به آن اشاره شده است چنانچه جنون متصل به صِغَر باشد؛ یعنی فرد از زمان کودکی تا بلوغ، عاقل نشده باشد نمایندگی ایشان با ولی او می باشد و چنانچه جنون فرد متصل به صغر نباشد؛ یعنی بعد از بلوغ مجنون گردد، نمایندگی ایشان با نصب قیم تعیین می شود.(در بخش قیمومت به طور کامل به این بحث پرداخته شده است)
در این خصوص باید توجه داشته باشید که به لحاظ جنون زوجه، می بایست مشخصات قیم یا ولی ایشان (حسب مورد) را نیز ثبت نمایید در غیر اینصورت دادخواست شما با رد مواجه می گردد؛
چنانچه تا کنون در فرضی که اداره امور مجنون باید به قیم سپرده شود، نصب قیم نسبت به زوجه مجنون صورت نپذیرفته باشد می بایست ابتدائاً اقدامات نصب قیم در خصوص ایشان انجام گیرد. (هم چنین است در فرضی که زوج، قیم زوجه مجنون می باشد)
3-شرط شدن وصف خاصی در زن
مستند به ماده 1128 قانون مدنی اگر در نکاح برای زن صفاتی به طور صریح یا ضمنی شرط شده باشد و بعد معلوم شود که آن زن ، فاقد آن صفات است، مرد به موجب خیار تخلف از شرط صفت حقّ فسخ خواهد داشت. (در نکاح خیار تخلف از شرط فعل و شرط نتیجه راه ندارد).
نمونه دادخواست فسخ نکاح به لحاظ تخلف از وصف زن
4-در تدلیس
تدلیس در ازدواج یعنی فریب دادن طرف مقابل تدلیس یعنی حیله و فریب طرف مقابل به نحوی که چنانچه این حیله و فریب نبود نکاح صورت نمی گرفت؛ انجام دهنده می تواند زوج یا زوجه یا ثالث به دستور یکی از آن ها باشد. بر این اساس فریب خورده حق فسخ نکاح را ناشی از خیار تدلیس، دارا خواهد بود.
اگر خودِ زن مرتکب تدلیس شده باشد یا اگر تدلیس توسط شخص ثالث انجام شده است، امّا به دستور زن و با تبانی ایشان صورت گرفته باشد، در این صورت مرد به موجب خیار تدلیس حق فسخ خواهد داشت امّا اگر تدلیس از ناحیه شخص ثالث بدون تبانی با زن صورت گرفته باشد،مرد حق فسخ نخواهد داشت.
نمونه دادخواست فسخ نکاح به لحاظ تدلیس زوجه
تکلیف مهریه در صورت فسخ نکاح
حالت اول- اگر زن نکاح را فسخ نموده باشد:
1-اگر مباشرتی زخ نداده باشد: زن مستحق مهریه نمی باشد مگر آنکه فسخ نکاح از جانب زن به دلیل ناتوانی جنسی مرد بوده (عَنَن مرد) که در اینصورت مسنحق نصف مهریه میباشد.
2-اگر مباشرت رخ داده باشد: زن مستحق تمام مهریه می باشد.
حالت دوم- اگر مرد نکاح را فسخ نموده باشد:
اگر مباشرت رخ داده باشد زن مستحق کل مهریه می باشد و اگر مباشرت رخ نداده باشد زن مستحق مهریه نمی باشد.
حالت سوم- فسخ از طرف زوجین به لحاظ تدلیس در نکاح
اگر مباشرت رخ داده باشد زن مستحق کل مهریه می باشد و اگر مباشرت رخ نداده باشد زن مستحق مهریه نمی باشد ولیکن قابل توجه می باشد درست است که اگر تدلیس از جانب زن بوده باشد و منجر به مباشرت گردد زن مستحق کل مهریه می باشد ولیکن مرد می تواند از باب جبران خسارت همان میزان را از زن مطالبه نماید.
احکام خیار فسخ در عقد نکاح
فسخ نکاح هم در نکاح دائم و هم در نکاح موقت راه دارد. برابر با ماده 1132 قانون مدنی ” در فسخ نکاح رعایت ترتیباتی که برای طلاق مقرر است شرط نیست”؛ فلذا با صرف اعلام اراده مانند ارسال اظهارنامه محقق می گردد.
کلیه موجبات فسخ می بایست در زمان انعقاد نکاح وجود داشته باشد تا به طرف مقابل حق فسخ دهد مگر جنون و عَنَن مرد که اگر بعد ازنکاح نیز حاصل شود از موجبات حق فسخ زوجه می باشد.
مستند به ماده 1126 قانون مدنی چنانچه فرد قبل از نکاح به عیوب موجب ایجاد حق فسخ ، آگاه باشد، بعد از نکاح حقّ فسخ ندارد چرا که مبنای آن از بین رفته است. “اصل بر عدم اطلاع به عیوب می باشد”
کلیه خیارات عقد نکاح اعم از خیار فسخ ناشی از عیوب زن یا مرد، خیار تخلف از شرط صفت، خیار تدلیس، فوری می باشند.
انفساخ نکاح
یکی دیگر از موارد انحلال نکاح انفساخ نکاح می باشد؛ در مواردی نکاح (اعم از دائم و موقت)خود به خود منحل می شود، این موارد عبارتند از:
1-اسلام آوردن زوجه
اگر زن و مرد غیر مسلمانی با هم ازدواج کرده باشند و سپس زن اسلام آورد، نکاح آن ها منفسخ می شود، زیرا امکان پذیر نیست که زن مسلمان در زوجیّت مرد کافر باقی بماند.
2-ارتداد زوج
اگر زن و مرد مسلمان باشند و مرد،مرتد شود، در این صورت نکاح ایشان منفسخ می شود، زیرا امکان پذیر نیست که زن مسلمان در زوجیّت مرد کافر باشد.
3-لعان
برابر با ماده 1052 ” تفریقی که با لِعان حاصل می شود موجب حرمت ابدی است”؛
برای تحقق لعان، مرد باید به زن خود نسبت زناء دهد و ادعای مشاهده آن را بکند و چهار بار خدا را گواه راستگویی خویش گیرد و بار پنجم بگوید: « لعن خدا بر من اگر از دروغگویان باشم ». زن نیز باید چهار بار خدا را گواه دروغگویی شوهر بگیرد و بار پنجم بگوید: « لعنت خدا بر من اگر او از راستگویان باشد ».
تحقق لِعان چنان دشوار و نادر است که باید حکم ماده 1052 قانون مدنی را در شمار قوانین متروک آورد.
اگر لعان به منظور انکار فرزند باشد، نسب او را نفی می کند و توارث بین آن دو و خویشاوند پدری را از بین می برد.
لعان موجب انحلال رابطه زوجیّت و حرمت زن و مرد الی الابد (برای همیشه) می شود، اگر مرد از لعان رجوع کند و سخنش را پس بگیرد، حرمت ابدی بین او و همسرش منتفی نمی شود و همچنان برقرار خواهد بود.
لعان قائم به شخص بوده و قابل توکیل نمی باشد.
4-تغییر جنسیت
یکی دیگر از موارد انفساخ نکاح تغییر جنسیت می باشد؛ در این فرض ازدواج منحل می شود زیرا شرط تشکیل نکاح و بقای آن، مغایرت جنسیّت زوجین است.
بطلان نکاح
یکی دیگر از موارد انحلال نکاح بطلان نکاح می باشد که جهات آن به شرح ذیل است:
الف-نقش اشتباه در عقد نکاح
فرضی را می گوید که طرفین با یکی از آن ها مدعی وجود اشتباه می باشند؛ میخواهیم ضمانت اجرای وجود اشتباه در عقد نکاح را بررسی نماییم.
اشتباه در سه مورد موجب بطلان نکاح است:
1-اشتباه در نوع عقد: به این نحو که یکی از طرفین نکاح دائم و دیگری نکاح منقطع (موقت) را مدّنظر داشته باشند؛ در این فرض اراده طرفین بر هم منطبق نبوده و به دلیل عدم انطباق اراده طرفین عقدی محقق نگردیده.
لازم به توضیح می باشد این امر زمانی موجب بطلان عقد نکاح می باشد که مدعی بتواند آن را اثبات نماید.
2-اشتباه در شخص طرف عقد: منظور اشتباه در خودِ شخص است نه اشتباه در اوصافِ او؛ مانند آنکه شخصی قصدِ ازدواج با دختری را داشته امِا خواهرِ دوقلوی او در عقد حاضر شده یا فرضاً دختر بواسطه تشابه اسمی خواستگار خود به شخصِ خاصی، با او ازدواج می کند ولیکن متوجه می شود این شخص آن شخص مد نظر نبوده و اشتباه در خودِ شخص رُخ داده است.
برابر با ماده 1067 قانون مدنی “ تعیین زن و شوهر به نحوی که برای هیچ یک از طرفین در شخص طرف دیگر شبهه نباشد، شرط صحّت نکاح است“
بدیهی است در صورت اثبات چنین اشتباهی بطلان نکاح کشف می شود.
3-اشتباه در اوصاف طرف مقابل، وقتی که این اوصاف علت عمده عقد باشد: اشتباه در اوصاف به خودیِ خود از موجبات بطلان نکاح نمی باشد بلکه اشتباه در اوصافی که علت عمده عقد است از موجبات بطلان نکاح می باشد.
فرضاً دختری به علت داشتن تابعیت کشوری خاص در یک فرد با ایشان ازدواج می نماید ولیکن مشخص می شود چنین وصفی در مرد وجود نداشته است؛ یعنی سایر اوصاف پسر برای این دختر اهمیتی نداشته و تنها دلیل او تابعیت داشتن پسر بوده، اگر سایر اوصاف برای دختر مهم بوده تابعیت داشتن پسر اوصاف عمده عقد نبوده فلذا از جهات بطلان نیست ولیکن اگر تنها علت عمده عقد تابعیت داشتن پسر بوده نتیجتاً از جهات بطلان عقد نکاح می باشد.
ب-نقش رضایت در نکاح
برابر با ماده 1070 قانون مدنی-
رضای زوجین شرط نفوذ عقد است و هر گاه مکره بعد از زوال کره عقد را اجازه کند نافذ است، مگر این که اکراه به درجه ای بوده که عاقد فاقد قصد باشد.
مستفاد از این ماده، چنانچه یکی از زوجیین اکراه به ازدواج شود، عقد مربور غیر نافذ می باشد و ایشان می تواند پس از اتمام حالت اکراه با اعلام اراده خود، عقد غیرنافذ را باطل نماید (دادخواست ابطال عقد نکاح و سند نکاحیه به لحاظ وجود اکره)؛ البته در صورتیکه درجه اکراه به حدی باشد که قصد را به طور کلی زایل کند مثلاً با گرفتن اسلحه بر روی یکی از زوجین ایشان را اجبار به قبول نمایند در چنین فرضی نکاحی رخ نداده و عقد از ابتدا باطل بوده است. (دادخواست اعلام بطلان عقد نکاح و ابطال سند نکاحیه)
قابل توجه می باشد اضطرار از موارد اختلال در رضایت نمی باشد و اگر فردی به دلیل اضطرار (مثلاً به دلیل وضع مالی بد) قبول به ازدواج با دیگری شود چنین ازدواجی صحیح می باشد.
پ-تمام موارد موانع نکاح مندرج در مواد 1045 تا 1061 قانون مدنی
1-ازدواج با محارم
2-ازدواج مرد به طور همزمان با دو خواهر
3-ازدواج با خواهرزاده یا برادر زاده همسر (غیرنافذ، نفوذ مشروط به رضایت زوجه).
4-ازدواج با زنی که در علقه زوجیت دیگری یا در عده نکاح دیگری قرار دارد.
5-زنی که به دلیل لعان تفریق با او حاصل شود.
6-ازدواج در حال احرام حرام است.
7-ازدواج با مادر، خواهر یا دختر و پسری که مرد قبلاً با او لواط انجام داده باطل است
8-ازدواج مرد با زنی که قبلاً با دختر یا مادر او رابطه داشته است.
9-زنی که قبلاً شوهردار بوده و زمانی که شوهر داشته یا در عده بوده، با مردی زنا کرده باشد، نسبت به ایشان با آن مرد زانی حرمت ابدی بوجود می آید و نمی توانند ازدواج نمایند.
10-همسر سابق مرد که سه بار او را طلاق رجعی داده باشد بر شوهر خود حرام است مگر اینکه محللی استفاده کنند که زن را عقد کرده و با او ارتباط بگیرد و او را طلاق دهد.
11-ازدواج با همسر طلاق که او را نُه بار طلاق داده اگر شش بار آن طلاق رجعی باشد، حرام ابدی است.
12-ازدواج زن مسلمان با مرد غیرمسلمان
13-نکاح معلق مطلقاً باطل است.
14-ازدواج موقتی که مدت در آن مشخص نشده باشد
15-ازدواج دختر باکره بدون اذن ولی او یا بدون اذن دادگاه به شرط عدم تنفیذ ولی باطل است.
16- سایر مواردی که نفوذ نکاح نیازمند به اذن ثالثی می باشد و ایشان نکاح را اجازه ننماید و موجب ابطال نکاح شود. (در بخش اذن در ازدواج به صورت کامل به آن پرداخته شده است)
نمونه دادخواست بطلان نکاح
آثار انحلال نکاح بر مَهر
در این خصوص تحت شرایطی مهرالمثل تعلق می گیرد که در بخش مهریه به آن پرداخته شده است.
مرجع صالح
موارد انحلال نکاح همگی در صلاحیت ذاتی دادگاه خانواده می باشد و از نظر صلاحیت محلی، تمام مواردی که اصل رابطه زوجیّت مرد و زن مورد اختلاف می باشد (فسخ نکاح،انفساخ نکاح، بطلان نکاح) از قواعد عام آیین دادرسی مدنی تبعیت می نماید فلذا دادگاه خانواده محل اقامت خوانده و محل انعقاد عقد صالح می باشد.







