در این مطلب به بررسی قرارداد وکالت مدنی که در دفاتر اسناد رسمی به دیگری اعطا می گردد پرداخته و در این راستا انواع این نوع از قرارداد را بررسی نموده و در نهایت سه بحث مهم از این مطلب یعنی عدم رعایت مصلحت (غِبطه) موکل و حق توکیل و معامله با خود وکیل را بررسی و آثار آن را بیان می نماییم.
معنا و مفهوم وکالت
وکالت عقدی می باشد که به موجب آن، شخصی دیگری را نائب خود در برخی از امور می نماید؛ این امور نمی تواند صرفاً مادی باشد. فرضاً وکالت در عمل رنگ آمیزی وجود ندارد و چنین فرضی در واقع در قالب اجاره اشخاص می باشد؛ فلذا امور حقوقی و اعتباری می بایست موضوع نیابت در وکالت قرار گیرد.
وکیل: شخصی که در اموری از دیگری نیابت گرفته است.
موکل: شخصی که جهت انجام برخی از امور به دیگری نیابت داده است.
برابر با ماده 656 قانون مدنی-
وکالت عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین طرف دیگر را برای انجام امری نایب خود می نماید.
تفاوت وکالت دادگستری با وکالت مدنی
در این خصوص باید توجه داشت که تعریف وکالت همان است که در ماده 656 قانون مدنی آمده است و در واقع با معانی و مفهوم جداگانه روبرو نیستیم ولیکن وکالت دادگستری که از موکل اخذ می گردد صرفاٌ نیابت از جانب موکل برای انجام امور در دادگستری می باشد و وکیل دادگستری نمی تواند با تنظیم وکالتنامه دادگستری در امور خارج از دادگستری اقدامی نماید.
بالعکس وکیل مدنی نیز نمی تواند با اخذ وکالت مدنی از موکل (تنظیمی در دفاتر اسناد رسمی) در امور دادگستری ولو به تصریح در آن قرارداد وارد گردد مگر آنکه وکیل مدنی حق توکیل اخذ نموده باشد که در اینصورت می تواند به نیابت از موکل، برای ایشان در آن امر تصریح شده، به وکیل دادگستری جهت انجام امور در دادگستری، وکالت دهد.
فلذا در این مطلب به قواعد کلی وکالت می پردازیم.
انواع وکالت
وکالت از حیث انجام امور مورد نیابت به دو نوع وکالت خاص و وکالت مطلق تقسیم می گردد:
1-وکالت مقید (خاص)
زمانی است که موکل امور خاصی را به موجب وکالت به وکیل، اعطای نیابت کرده است مانند وکالت در فروش یک باب منزل یا وکالت جهت انجام امور مالیاتی مربوط به ارثیه و …
2-وکالت مطلق
زمانی است که به موجب آن موکل برای انجام تمام أمور به وکیل اعطای نیابت کرده است. مانند وکالت در امور مربوط به این خانه.
در وکالت مطلق، امور غیر مالی منتفی است مگر آنکه تصریح شده باشد هم چنین در این نوع از وکالت (مطلق) اختیارات وکیل صرفاً در راستای اداره کردن اموال موکل می باشد و نمی تواند حاکی از تصرفات حقوقی و فیزیکی وکیل در آن باشد.
هر گونه وکالت خارج از این دو قالب، باطل می باشد.
وقتی می گوییم وکالت مقید (خاص) ؛ منظور موضوع وکالت نیست ؛ یعنی اعطای نیابت به وکیل در انجام امور خاص و تعیین شده مانند وکالت در فروش یا وکالت در اجاره اموال آقای …. و امثالهم.
وقتی می گوییم وکالت مطلق، یعنی وکالت در همه امور در خصوص اموالی مشخص، به وکیل داده شده است که مستند به ماده 662 در وکالت مطلق اداره اموال موضوع نیابت است نه تصرف.
پس ما وکالتی تحت عنوان وکالت در هر گونه تصرف اعم از حقوقی و مادی در اموال آقای ……. نداریم و چنین وکالتی باطل است.
برای صحیح شدن چنین وکالتی باید این گونه قید شود:
وکالت در اعطای نیابت به …. جهت انجام امور نسبت به فلان مال آقای ……. (نمی تواند تصرف باشد و صرفاً اداره امور است)
وکالت در اعطای نیابت به … جهت بیع یا اجاره یا رهن اموال آقای …….. (صرفاً می تواند تصرفات تصریح شده در وکالت باشد)
در واقع وکالتی که در این دو قالب نباشد سلب حق به طور کلی بوده و پذیرفتن ولایت دیگری است که در قانون ما باطل است.
وکالت بلاعزل چیست؟
نوعی از وکالت و اعطای نیابت است که در آن موکل، حق عزل وکیل را از خود سلب می نماید مانند وکالت در انتقال سند و پلاک خودرو (مشخص) که به موجب آن موکل، حق عزل وکیل از از خود ساقط نموده است.
فرض کنید وکالت بلاعرلی به دیگری داده اید مانند حق فروش به دیگری نسبت به یک باب منزل، اکنون پشیمان شده ولیکن حق عزل وکیل را ندارید، راهکار چیست؟
در این خصوص موکل می بایست موضوع وکالت را قبل از وکیل انجام دهد تا اصطلاحاً قرارداد وکالت به واسطه از بین رفتن موضوع، منفسخ گردد.
تعهدات وکیل
اعطای نیابت از جانب موکل به وکیل به معنای آن نمی باشد که وکیل هر امری را که اراده نمود انجام دهد لذا قانون در این خصوص قواعدی را تعیین نموده که وکیل می بایست این قواعد را رعایت نماید.
1-رعایت مصلحت موکل:
وکیل باید در اقدامات خویش، مصلحت موکل را رعایت نماید، عدم رعایت مصلحت موکل موجب غیر نافذ بودن اقدامات ایشان می باشد و صحت اقدامات ایشان متوقف بر اجازه موکل است.
برابر با ماده 667 قانون مدنی-
وکیل باید در تصرفات و اقدامات خود مصلحت موکّل را مراعات نماید و از آنچه که موکّل بالصّراحة به او اختیار داده یا بر حسب قرائن و عرف و عادت داخل اختیار او است، تجاوز نکند.
هم چنین مستند به رأی وحدت رویه شماره 847 هیأت عمومی دیوان عالی کشور چنین معاملاتی قابل ابطال (غیرنافذ) می باشد.
2-عدم تجاوز از اختیارات اعطایی:
وکیل نباید از اختیارات اعطایی تجاوز نماید در غیر اینصورت اقدامات ایشان غیر نافذ و صحت آن متوقف بر اجازه موکل است.
3-ارسال صورتحساب و هزینه ها به موکل:
برابر با ماده 668 قانون مدنی-
وکیل باید حساب مدت وکالت خود را به موکّل بدهد و آنچه را که بجای او دریافت کرده است به او ردّ کند.
4-عدم ارتکاب تقصیر مستوجب زیان به موکل:
برابر با ماده 666 قانون مدنی-
هر گاه از تقصیر وکیل خسارتی به موکّل متوجه شود که عرفاً وکیل مسبّب آن محسوب میگردد مسئول خواهد بود.
حق توکیل در وکالت به چه معنا می باشد؟
حق توکیل به معنای اذن به وکیل جهت اعطای نیابت به صورت جزئی یا کلی از جانب ایشان به دیگری است.
یکی از مواردی که حق توکیل در آن اهمیت پیدا می کند حق توکیل زوج (مرد) به زوجه (زن) ضمن اعطای حق طلاق به زن می باشد که زن از جانب مرد می تواند خود را طلاق دهد ولیکن از آنجا که طلاق امور مربوط به دادگستری می باشد فلذا زوجه می بایست از زوج حق توکیل داشته باشد تا بتواند از جانب ایشان به وکیل دادگستری وکالت برای طلاق دهد.
لذا اخذ وکالت در طلاق بدون حق توکیل برای زوجه خالی از فایده است.
معامله با خود وکیل
منظور مواردیست که فرضاً وکالت در فروش یک مال به دیگری داده شده و ایشان این مال را با وکالتی که اخذ نموده از جانب موکل به خود بفروشد. آیا چنین معامله ای صحیح است؟
در این خصوص اگر وکیل صراحتاً از معامله با خود منع شده باشد یا اینکه صراحتاً می بایست با شخص خاصی معامله نماید، حق ندارد خود طرف معامله قرار گیرد ولیکن اگر وکالت به صورت مطلق باشد و کالا مظنه بورسی داشته باشد (یعنی قیمت مشخصی داشته باشد مانند سکه، خودرو) در این صورت می تواند طرف معامله قرار گیرد؛ بدیهی است اگر کالا مظنه بورسی نداشته باشد حق انجام معامله با خود را ندارد و اقدام ایشان فضولی و از موارد غیر نافذ بودن عقد می باشد.
دعاوی مرتبط با وکالت
برخی از دعاوی متصور در این امر به شرح ذیل می باشد:
1-اعلام بطلان معامله انعقادی صورت گرفته از جانب وکیل به جهت عدم رعایت غبطه (مصلحت) موکل (خواهان: موکل)
2-اعلام بطلان معامله انعقادی صورت گرفته از جانب وکیل به جهت تجاوز از حدود وکالت (خواهان: موکل)
3-اعلام بطلان معامله انعقادی صورت گرفته از جانب وکیل به جهت معامله با خود (خواهان: موکل)
4-مطالبه خسارت وارده ناشی از اقدامات و تقصیرات وکیل (خواهان موکل)
5-مطالبه وجه بابت انجام امور وکالت و هزینه های صورت گرفته (خواهان وکیل)
6-اثبات وجود نیابت در امری= اثبات وکالت (خواهان:وکیل یا موکل)







